مرتضى مطهرى

347

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

گويى يك سلسله نقش و نگارها پيدا كرده بود و نه بيشتر . ولى طبق اين نظريه [ يعنى نظريهء صدر المتألّهين ] نفس بوعلى در ابتدا يك حقيقت كوچك بود ، به هر اندازه كه علم پيدا كرد اين حقيقت هم گسترش پيدا كرد . به هر انداره كه علم پيدا مىشود اين نفس است كه دامنه‌اش گسترش پيدا مىكند . اين ، گسترش همان حقيقت نفس است . نفس هر چه مىداند همان شده است ؛ هر چه علم دارد همان شده است « 1 » ( اى برادر تو همه انديشه‌اى ) . اين ، يك تفاوت ميان نظريهء بوعلى و نظريهء صدر المتألّهين ؛ و اين ، يك استبعاد كه لازمهء حرف بوعلى است . استبعاد ديگر كه لازمهء حرف بوعلى است اين است كه همانطور كه نفس انسان در حال كمال هيچ فرقى با نفس انسان در حال كودكى ندارد نفوس انسانها هم از عالىترين انسانها مانند پيغمبران و فيلسوفان گرفته تا جاهل ترين انسانها همه از نظر جوهر نفس در حد يكسان هستند و اختلافشان به يك سلسله اعراض است « 2 » ؛ يعنى همه كمالات انسانيه يك سلسله كمالات عرضيه است ؛ در جوهر انسانيت تغييرى پيدا نمىشود ؛ در جوهر انسانيت تفاوتى نيست ، شدت و ضعفى نيست . اما اين حرف [ يعنى حرف صدر المتألّهين ] اين است كه اساسا انسانيت نوسانات و درجات دارد ؛ مثل اين نور است كه يك درجهء بسيار ضعيف نور است و ميلياردها درجه بالاتر از آن هم نور است . پس جوهر نفس انسان به هر اندازه كه كمالات پيدا كند هر كمالى گسترش اوست . آن وقت حاجى در اينجا يك مثال ذكر مىكند كه البته به قول خودش مؤيّد است ، يعنى برهان نيست بلكه به صورت تأييد است و براى تفهيم بهتر مطلب است . مىگويد مثل نفس و معلومات نفس و وجودهاى ذهنى مثل خارج است و

--> ( 1 ) آيا اين حرف لطمه به قول به اينكه علم از باب كيف است نمىزند ؟ استاد : چرا ، البته به آن قول لطمه مىزند ولى حكماى اسلامى ديگر اين را نمىگويند [ كه علم از مقولهء كيف است ] ، و ملاصدرا هم اگر گفته است حاجى به او ايراد مىگيرد ، و همه به حاجى ايراد گرفته‌اند كه ملاصدرا در صد جا از حرفهايش گفته است ادراك از مقولهء كيف نيست و نمىتواند از مقولهء كيف باشد و اگر در جايى گفته است علم از مقولهء كيف است به مماشات قوم گفته است و شما نبايد اين را بر ملاصدرا مؤاخذه مىكردى ؛ تو كه در جاهاى ديگر حرف او را ديدى اينجا بىجهت اين حرف را به حساب او گذاشتى . ( 2 ) [ رجوع شود به اسفار چاپ جديد ، ج 3 / ص 327 و 328 . ]